قاب بیمارستان در پرده سینما

وقتی مهارت و جسارت نه گفتن در زندگی را نداریم، بدیهی است که درگیر چالش‌های اجتناب‌ناپذیر می‌شویم.

 

ماد نیوز؛هادی موید – وقتی مهارت و جسارت نه گفتن در زندگی را نداریم، بدیهی است که درگیر چالش‌های اجتناب‌ناپذیر می‌شویم. اشتباه پشت اشتباه، دروغ پشت دروغ، خطا پشت خطا، آن چیزی است که ببینده در آپاندیس خواهد دید. همه چیز از یک ماجرای ساده و رودربایستی شروع می‌شود. وقتی کسی تقاضایی می‌کند و ما قاطعانه و مودبانه نمی‌توانیم جواب منفی بدهیم، باید انتظار پیامدهای آن را نیز داشته باشیم. همانطور که لیلا عطاردِ در داستان آپاندیس با بازی آنا نعمتی گرفتار چنین مشقتی شد. لیلای داستان در سکانسی اتفاقی و ساده که مخاطب هیچگاه فکر نمی‌کرد، مهمترین سکانس فیلم باشد، به تقاضای یکی از دوستانشان پاسخ مثبت می‌دهد و جریان فیلم از همان جا آغاز می‌شود. بازی روان و پر از تشویش و اضطراب نعمتی بی‌شک یکی از نقاط قوت داستان است اما نقش مقابل او، امیر علی دانایی، با هوشمندی و سنجیدگی درستی انتخاب نشده بود. روند بازی دانایی در تمام نقش‌هایش و حضورهایش یکنواخت و خالی از مهارت است. البته بازیگر مورد نظر تمام سعی خود را می‌کند اما گویی بیش از این در چنته ندارد.

زندگی محسن و لیلا، در یک اتفاق تصادفی و ناخواسته با زندگی زری و رضا در یه مقطع زمانی کوتاه در بیمارستان به هم گره می‌خورد. زری و رضا، زن و شوهری هستند از طبقه پایین جامعه با سطح فکری پایین و تعصاب خاص خودشان. البته نمی‌توان گفت آقا رضای داستان، مرد متعصبی است، بلکه بیشتر به دنبال راه فرار و پیدا کردن منبع مالی برای رفع مشکلات اقتصادی‌اش است. تمام آنچه رخ می‌دهد ریشه در فقر و درگیری‌های اقتصادی و معیشتی خانواده دارد. زری خسروی و آقا رضا، زن و شوهری برآمده از طبقه نازل جامعه هستند که با یک اتفاق دور از انتظار و خرج بَردار روبرو شده‌اند. رضا به خیال خود، بهترین و سریع‌ترین راه را انتخاب کرده اما با دروغ‌ها و خطاهای پی در پی، گره ماجرا را بیشتر کور می‌کند.

این فیلم اولین ساخته بلند حسین نمازی است که ژانری اجتماعی دارد و به مسائل روز جامعه می‌پردازد، از جمله؛ مشکلات اقتصادی، فقر، سقط جنین، بیماری، تخلفات پزشکی، نازایی، خودکشی، تهمت، عدم اعتماد زوجین و … هر چند هر کدام از این مسایل به تنهایی قابل پرداخت در یک فیلم سینمایی جداگانه است اما نمازی از پس تلفیق آن‌ها به خوبی برآمده. در واقع بیمارستان، شبیه یک جامعه کوچک است که انواع مسائل اجتماعی در آن به خوبی مطرح شده است.

از آنجا که نمازی در آپاندیس حرفش را ساده و بی‌پیرایه گفته، برای عموم قابل فهم است. فیلم دارای یک قصه اصلی است اما در کنار آن خرده روایت‌های جذابی نیز وجود دارد. پرداخت درست و موقعیت پردازی‌های بجا، از نکات قوت فیلم است که نمی‌توان آن را کتمان کرد. اینکه کارشناس بیمه یک زن است که گویا ارتباطی بین او و محسن در گذشته وجود داشته، ماجرا را بیشتر پیچیده می‌کند. ورود برادر زری به داستان و درگیری او با آقا رضا بر سر مسائل ناموسی، از دیگر نکات جذاب و رئال فیلم بود. تخت کناری زری هم که داستان دختری است که به خاطر دوست پسرش دست به خودکشی زده نیز از نقاط قوت و جذاب داستان بود. در هر حال با وجود این همه داستان‌های تو در تو در یک لوکیشن ثابت، یعنی بیمارستان، مخاطب خسته و ناامید نمی‌شود. این فیلم با وجود تمام ضعف‌های بازیگری و کمبودهایش، فیلمی شریف، قابل دفاع است و نباید به سادگی از کنار آن گذشت.

آنچه هسته اصلی آپاندیس را شکل می‌دهد و مورد توجه منتقدان سلامت نیز قرار گرفته است، بحث تخلاف پزشکی است که کمتر کسی به آن اشاره می‌کند. تخلفاتی که ما خیلی ساده از کنار آن‌ها می‌گذریم و آن‌ها را جدی نمی‌گیریم. درحالیکه کل داستان در فضای بیمارستانی رقم می‌خورد، اما به هیچ وجه فیلم از ریتم نمی‌افتد. تمام سکانس‌ها برای مخاطب پرکِشش است و ذهن را درگیر می‌کند. اینکه چگونه یک اتفاق ساده، چنین داستان پر التهابی را رقم می‌زند، بسیار تحسین برانگیز است. قصه تا انتهای فیلم قابل حدس نیست. نقطه قوت داستان، تمام شدن آن در پیام‌ هایی است که بین لیلا و محسن، رد و بدل می‌شود. اگر جزو بینندگان کم حوصله باشید و به محض پایان فیلم سالن سینما را ترک کنید، قطعا، متوجه پایان داستان نمی‌شوید چراکه آنچه فیلم را به سرانجام می‌رساند، در تیتراژ آخر فیلم مشخص می‌گردد. پس اگر به دیدن این فیلم رفتید، صبور باشید و تا پایان تیتراژ انتهای فیلم روی صندلی خود بمانید.




دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *